سيد ظهير الدين مرعشى

مقدمه 109

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

بانصران ؛ زيرا كه از تميشهء بانصران تا رستمدار ولايت سارى و آمل در ميان است ، و هم از راه لارجان به تميشهء اهلم آمدن به غايت نزديك است و تا به تميشهء بانصران بسيار دور ، و هم آنكه چون از راه لارجان به تميشهء بانصران روند باز بايد گشتن و معكوس به رستمدار آمدن ، و اين معنى بسيار دور مىنمايد . « إِنَّمَا الْعِلْمُ عِنْدَ اللَّهِ » « 1 » تبارك و تعالى . چون منوچهر به رستمدار درآمد ، به كورشيد رستاق نزول فرمود . و چون مشاهده كرد ، قريه‌يى كه به چلندر مشهور است و معروف و كوه با دريا با ساير املاك رستمدار نزديكتر است ، اينجا فرود آمد و ما بين ونوشه ده و قريهء كنس خندقى عظيم حفر فرمود ، چنان‌كه از كوه و دريا در حيطهء آن خندق بود ، و آثار آن خندق هنوز موجود است . و خود با لشكر آنجا ملتجى شد ، و عيال خود را به قريهء موز كه در آن زمان مانهير مىگفتند ، فرستاد ، و در دامن آن كوه غار عظيم بود . جمله ذخاير خود را با آغرق و بنه بدانجا فرستاد ، به در آن غار قلعه‌يى فرمود ساختند و اكنون نيز ، هرچند خراب است به دز منوچهر مشهور است و معروف . و بعد از حكومت حسن بن يحيى العلوى - كه به كوچك علوى اشتهار دارد - چون نوكران و كسان او در آن غار رفته بودند ، غنايم بسيار برداشتند . الغرض كه جهان عريض ، چون سوراخ سوزن بر منوچهر تنگ شد ، و در صحراى كجور بالاى كوش - كه تخت منوچهر بود - قريب به آبادانى ، دور شيب آن آب ايستاده منوچهر بفرمود در رودخانهء موز - كه سنگ بسيار به هم پيوسته بودند و ممرّ آب كجور مسدود بود - بشكافتند و سوراخ كردند ، و آن آب از آن سوراخ غلبه كرده و سنگهاى محكم را بغلطانيد و به ساحل بحر آورد ، و بعضى را به دريا رسانيد ، و آن موضع را سىسنگان مىگويند . و چند عدد سنگ بزرگ در ساحل بحر افتاده بود . اكنون آن را هم در بند سىسنگان مىگويند ، و صحراى كجور چون خشك شد ، مزروع گردانيد ، و شهر رويان را در همان زمان بنياد نهاده ، آبادان ساخت ، و افراسياب در عقب آمده بود تا به بقعه‌يى كه در آن زمان خسرو هاباد مىگفتند ، و اكنون به

--> ( 1 ) قرآن كريم : سورهء 46 ( الأحقاف ) آيهء 23 مكية .